در شامگاه چهاردهم می سال 1982، و در گوشه ی خلوت بیمارستان شهری در میان کوههای سر به فلک کشیده، کودکی به دنیا آمد که بنا بر روایات غیر متواتر، از فرط عجله در نزول اجلال، با کله به دنیا تشریف فرما شد!
او نه ماهش کامل بود و هیچگاه از دست پرستار سُر نخورد!( قابل توجه منتقدین)
او از همان آغاز شروع به رشد کرد! ولی سالهای آغازین زندگی وی در هاله ای از ابهام است! ولی آنچه مسلم است او در اولین روز کلاس اول، به همراه مامان باباش به مدرسه رفت و گریه هم نکرد!( البته پدر مادرش به مدرسه ی خودشون رفتن و او به مدرسه ی خودش رفت!)
او صدای زیبا و رسایی داشت و در و همسایه را از این صدای زیبا محروم نمی کرد؛ "هوووی! الاااااغ! تکروی نکن، پاس بده ... !" او مراحل رشد و ترقی را می پیمود و در همان آوان کودکی یه کرم کتاب تمام عیار شد بطوریکه از خواندن اعلامیه ی ختم روی دیوار تا روزنامه ی باطله ی کف آشپزخانه نیز مضایقه نمی کرد!
او بارها در رده های مختلف تحصیل شاگرد چهارم شد! و یکبار در مسابقات شنا در میان چهار شرکت کننده، چهارم شد! او علاقه ی خود را برای کسب مقام چهارمی از دست نداد و این مقام را در مسابقات پینگ پونگ دبیرستان و شطرنج دانشگاه به خود اختصاص داد!
دوران شیرین دبیرستان سپری شد و بحران کنکور سبب شد تا او به مدت یکسال تبدیل به یک خرخوان حرفه ای شود! و سر انجام در کمال ناباوری قبول شد اون هم کامپیوتر! و یکی به مجاوران آقا رضا اضافه شد!( او زود با امام رضا پسر خاله شد!) وی در 29 مهر سال 1382، مصادف با 24 رجب المرجب سال 1424 و هفدهم سپتامبر سال 2003 میلادی توسط پرشین بلاگ گول خورد و این وبلاگ شکل گرفت!
منتشر شده در وبلاگ قبلي
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.asahand.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/22

