و تو را خواهم كشت!

... و تو را خواهم کشت.
برو هر جا که دلت می خواهد.
و چون آنروز دوان در پی تو،
سر خود را به لب سنگ اُپن کوبیدم!
زکّی، کور خوندی اگر فکر کنی؛
دست از کله ی بی موی تو بر خواهم داشت!
من و یک لنگه ی دمپایی به دست،
در پی تو همه جا خواهم گشت.
و سرانجام تو را خواهم یافت!
لای درز کابینت.
تو حموم یا توالت!
یا لایِ ظرفایِ چرب و چیلیِ شیش روز پیش!
اوخ! ددم وای! چه کسی این همه را خواهد شست؟!!!
ولی ای سوسک بدان آخر سر؛
من تو را خواهم کشت.
من...تو را...خواهم کشت...!

منتشر شده در وبلاگ قبلي

June 22, 2004 2:39 PM | | نظرات (0) | لینک (0)