و تو را خواهم كشت!
... و تو را خواهم کشت.
برو هر جا که دلت می خواهد.
و چون آنروز دوان در پی تو،
سر خود را به لب سنگ اُپن کوبیدم!
زکّی، کور خوندی اگر فکر کنی؛
دست از کله ی بی موی تو بر خواهم داشت!
من و یک لنگه ی دمپایی به دست،
در پی تو همه جا خواهم گشت.
و سرانجام تو را خواهم یافت!
لای درز کابینت.
تو حموم یا توالت!
یا لایِ ظرفایِ چرب و چیلیِ شیش روز پیش!
اوخ! ددم وای! چه کسی این همه را خواهد شست؟!!!
ولی ای سوسک بدان آخر سر؛
من تو را خواهم کشت.
من...تو را...خواهم کشت...!

