صفحه اصلی | عشق ـ۲ »
سيب نيم خورده

* نشسته بودم، خرامان وکنجکاو پیش آمد.
* بلند شدم، آهنگ گامهایش کند شد.
* به سویش رفتم ، ایستاد.
* سیبی نثارش کردم ، گامی به عقب نهاد.
* سیب را نزدیکش بردم ، پذیرفت.
* با وجودش انس گرفتم ، با چشمان درشتش نگاهم کرد.
* هیکل ظریفش را در آغوش گرفتم ، هیچ نگفت.
* نگاهش کردم ، نگاهم کرد.
* پیشانی ام را روی پیشانی اش گذاشتم ، لبانش به حالت لبخند شد ، ولی نخندید.
* نوازشش کردم ، بــع بــع کرد.
* رهایش کردم ، برّه به سوی مادرش دوید.

توصیه:
* به گردن خود نرمش دهید ، احساس بهتری خواهید داشت.

منتشر شده در وبلاگ قبلي

توسط در October 23, 2003 1:45 PM |
لینک به این مطلب

آدرس لینک به این مطلب:
http://www.asahand.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/13

نظرات
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.