مينيمالهايي پسامدرن في باب الرموز التوفيق!
يا چند روايت جديد از ماراتون خرگوش و لاك پشت!
روایت اول
با صدای شلیک، مسابقه خرگوش و لاک پشت آغاز می شود. خرگوش پس از ساعتی دویدن خسته می شود و در کنار جاده به خواب عمیقی فرو می رود!
در نهایت این لاک پشت است که از خط پایان عبور می کند!
نتیجه اخلاقی: پشتکار مهمترین عامل در کسب موفقیت است!
روایت دوم
با شلیک تیر، مسابقه آغاز می شود، خرگوش پس از مدتی خسته می شود و به خواب عمیقی فرو می رود. خرگوش زمانی بیدار می شود که لاک پشت در چند متری خط پایان است! در همین حین لاک پشت بخت برگشته در زیر چرخ یک اتومبیل له می شود و نیم ساعت بعد خرگوش از خط پایان عبور می کند…
نتیجه اخلاقی: اول ایمنی بعد پشتکار!
… لاک پشت فقید به عنوان برنده مسابقه انتخاب می شود، نه به خاطر بزرگداشت له شدن لاک پشت در زیر اتومبیل و نه به خاطر پشتکار وصف ناپذیرش! فقط به خاطر اینکه یک تکه از استخوان جناغ چپ لاک پشت در اثر شدت برخورد اتومبیل از خط پایان عبور کرده بود!
نتیجه اخلاقی: شانس، فاکتور مهمی در کسب موفقیت محسوب می شود!
روایت سوم
با صدای شلیک تیر، مسابقه آغاز می شود، خرگوش پس از ساعتی دویدن، خسته می شود. او منتظر آمدن لاک پشت می ماند! وقتی لاک پشت رسید، خرگوش او را به پشت می خواباند تا در تمام طول روز ، رو به آسمان آبی دست و پا بزند! خرگوش یک تاکسی به مقصد صد متری خط پایان می گیرد!
نتیجه اخلاقی: فقط در یک رقابت عادلانه، پشتکار و شانس فاکتورهای تاثیرگذاری هستند!
روایت آخر
با صدای شلیک تیر، مسابقه آغاز می شود، و ساعتی بعد لاک پشت از خط پایان عبور می کند! در حالی که خرگوش در دیگ شکارچی در حال پختن است!
نتیجه اخلاقی: داوری تاثیر غیرقابل انکاری در کسب نتایج دارد!
به عنوان مثال؛ انتخاب یک شکارچی برای نواختن تیر آغاز مسابقه دو خرگوش و لاک
پشت چندان معقول نبود!
May 12, 2008 2:30 PM |
لینک ثابت
|
نظرات (7)
|
لینک (0)
گفتمان غالب وبلاگستان
سال 1382:
دموکراسی / خط پرسرعت / ما اینیم / شاید کرگدن ها هم عاشق شوند! / جریان آزاد اطلاعات / کلم بروکلی / روسری / چرخبال / تازش فیمینیسم بر علیه مردان! / پراگماتیزم، اگزیستانیسالیزم / یازده سپتامبر / گفتمان گفتگوی تمدن ها / صبحانه / بمب خنده! / چگونه کامپیوطر دوست صمیمی مان را منفجر کنیم! / من، بیف استراگانوف و فراق کامبیز!، زمینه مشکی، اشعار عشقی، یک تراژدی زرشکی!
سال 1384:
آزادی / خط قرمز / ما می توانیم / تمساحها ممکن است گریه کنند! / فیلترینگ از نوع گلابی برای غیرخودی ها / گوجه فرنگی / پاچه / بالگرد / فریاد فیمینسم بر علیه نابرابری! / پوپولیزم / سوم تير / شنیدمان نفت و سفره / بی بی سی / بمب گوگلی / چگونه آی دی رفیگ سمیمی مان را حک کنیم!!؟ / من، پیتزا و فراق کامبیز!، زمینه مشکی، اشعار عشقی، یک تراژدی زرشکی!
سال 1386:
قورمه سبزی / خط یازده / ما سعی می کنیم بتوانیم / گوسفندها جدی جدی پرواز می کنند! / فیلترینگ از نوع خرکی برای خودی ها، غیرخودی ها و حتی نخودی ها! / شنبلیله / چکمه / بالگردان / جمع آوری امضا توسط فیمینست ها بر علیه کهنه بچه! / مشترک گرامی! سایت موردنظر شما ... / بیست شهریور / خوردمان انرژی هسته ای، حق مسلم و همینطور ماست! / بازتاب / بمب اتمی / یانگوم / در ارض سه صوت، صی دی رام رفیگ سمیمی مان را حک بکنیم! / من، کله پاچه و فراق کامبیز!، زمینه مشکی، اشعار عشقی، یک تراژدی زرشکی!
April 9, 2008 1:30 PM |
لینک ثابت
|
نظرات (7)
|
لینک (0)
تعریف واژگان اقتصادی: سرمایه داری
بنا بر جدیدترین ایده های از آب گذشته انترناسیونالیستهای مازوخیک و ناسونالیستهای سادیستیک و بالعکس؛ سرمایه داری ترکیبی است هارمونیک از دو پارادایم استراتژیک « سر + مایه داری!»
این الیگارشی بی در و پیکر به مفهوم رجحان طبقات بورژوا و غیر بورژوای مایه دار به سایر طبقات جامعه است !
البته در یک دیدگاه معقولتر از آنارشی مردم آزارانه فوق و با تکیه بر یک سری روایات متواترتر ادبی، ترکیب « سرمایه دار+ ی» نیز قابل ذکر است که «ی» در این هژمونی از نوع « یای تنها آخر» محسوب می شود.
با یا بدون در نظر گرفتن قسمتهای فوقانی مطلب حاضر ، متأسفانه یا خوشبختانه سرمایه داری روش غالب اقتصادی دنیای امروز است.
اساساً تعریف سرمایه داری بدون ذکر الگو های عملی حاکم بر آن ، کمی تا قسمتی مشکل است. پارا متر های زیر سنگ بنای شکل کلاسیک سرمایه داری محسوب می شوند.
نخست آنکه در این سیستم مالکیت و کنترل خصوصی بر وسایل تولید اقتصادی یعنی سرمایه اعمال می شود ! به عبارت بهتر در یک نظام سرمایه داری ، شما به تنهایی مالک همه سرمایه خود هستید و هیچ تنابنده ای توانایی تعرض به آن را ندارد، مگر آنکه شما واقعا مالک حقیقی آن باشید ! و حتی جالب آنکه، سود حاصل از فعالیتهای اقتصادی شما دربست و بی کم و کاست متعلق به شخص شخیص خودتان است! و جالبتر آنکه می توان براحتی نتیجه گرفت که شما در یک سیستم غیر سرمایه داری فاقد امتیازات فکاهی فوق هستید!
از سوی دیگر در نظام سرمایه داری، انجام فعالیت های اقتصادی به منظور تحصیل سود انجام می پذیرد! یعنی در هر مرحله از یک فعالیت اقتصادی، سوددهی آن متوقف شود، تره خرد کردن برای پروژه مذکور هم پایان می پذیرد! و در غیاب سود عملا آب از آب تکان نمی خورد!
به واقع در عقبه فلسفی سرمایه داری با تفکر یوتیلیتاریانیزم اندویدوالیک روبه رو هستیم که تا مدتها این سود محوری شخصی در تقابل با اونیلیتاریزم کولکتیویک، دو قطب متضاد اقتصادی را در جهان ایجاد کرده بود. به گفته پاره ای کارشناسان امور؛ توانایی سه بار تکرار متوالی و هارمونیک عبارات فوق، خواننده را مستوجب جایزه ای فنومنیک می گرداند!
در نهایت آنکه در نظام سرمایه داری، «بازار» فعالیتهای اقتصادی رتق و فتق می کند و کارگران به عنوان عناصر آزاد اجتماعی عرضه کننده کار هستند و این آزادی فراگیر به حدی است که یک کارگر در کمال آزادی می تواند محل کار خود را انتخاب کند!
از نکته نظر تاریخی، اولین نمودهای نظام سرمایه داری، در قالب مبادلات آزاد میان بنگاههای کوچک اقتصادی در بریتانیای استعمارگر و آمریکای جهانخوار در قرن نوزدهم بروز یافت که ایالات متحده چه به لحاظ اشتها و چه از نظر دک و پز، لارو مشابه کنونی محسوب می شد.
در طول رشد و گسترش سرمایه داری، بعلت دوره های متوالی رونق و رکود در اقتصادهای اینچنینی و ظاهر شدن نواقص سرمایه داری ناب اولیه، دگردیسی پراگماتیک آن به سمت دخالت نسبی دولت و تشکیل بنگاههای بزرگ اقتصادی انجامید. که این شرکت ها با نیات خیر، غیر انحصاری و اولیگاپلیک، بنگاههای کوچک اقتصادی را یکی یکی قورت دادند!
در مرحله نهایی از این دگردیسی، مالکیت از مدیریت واحدهای اقتصادی جدا شود و با شکل گیری مدیریت حرفه ای، دوره جدیدی در سرمایه داری ایجاد شد که بی برو برگرد چیزی کاملا متفاوت از شکل کلاسیک آن بود. و همچنان قصه دگردیسی این ساختار مملو از عیب و نقص ادامه دارد.
March 6, 2008 10:01 AM |
لینک ثابت
|
نظرات (6)
|
لینک (0)
رو دوغ بخور که می حرامت کردند!
یا: آثار استماع فرازهایی از دیوان خیام در ایدئولوژی یک آدم پاستوریزه!
در زیر لحاف خواب شب شیریـن است
این تجربه ای مـــوفق و دیــــرین است
دوغی به سپیـــــــــدی کلم بر رگ زن
بر کفش چپت که آسمان قیرین است!
__________________
گویند که عمر آدمی کوتــــــــــــاه است
انـــــــــــــــدازه یک پلک زدن یا آه است
یک چــــــــــــشم نگه دار و دگر را میزن
بر صورت شاهدی که چونان ماه است!
__________________
آن برگ کلم؛ تکه سبویی بــــوده است
این آش نخود؛ طره مویی بــــوده است
ای وای! سرینت به همین روبیـــــــدی؟
این خاک لب شاهده رویی بوده است!
__________________
هر اوج و نزول این جهان بیهوده است
آغاز و نهایت به گمان آلــــــــوده است
دور از شر و شور این جهان دوغ بخور!
آن دوغ که با عطر گـــلی پالوده است
February 1, 2008 11:24 AM |
لینک ثابت
|
نظرات (20)
|
لینک (0)
پا در کفشهای ریگدار! (3)
بررسی روند سالهای اخیر شاخص توزیع هزینه های خانوار نشان می دهد این شاخص فقط برای دهک های سوم به بالا بهبود یافته است!(جراید)
ما در این پایین پی یک سوجه ایم؛
کله پا در نرخ نــــــــان و گوجه ایم!
«هفت مرغ چــاق را صوفی بخورد
ما هنوز اندر پــی یک جوجه ایم!»
***
به گفته محققان یک مرکز پژوهشی در دانشگاه کوئین آمریکا؛
خورشید عامل اصلی اختلالات تلفن همراه است!(جراید)
الهی موت ایشان دیــــــر گــــردان
شکم هاشان به غایت سیر گردان
با لطفت جُور قطع نیــــمه شب را
به ماه و نجم گردن گیــــــر گردان!
***
قاچاقچيان سوخت به روشي تازه براي قاچاق گازوئيل دست پيدا کرده اند که بررسي يکي از معابر مرزی خروجي نشان مي دهد قاچاق با روش ياد شده تنها از همين مرز به 16 ميليون ليتر در سال ميرسد.(جراید)
به نظم و عزم و افکار و سیاست
بوروکـــــــــراتی روان و بافراست
چو دیگر سازمانها هم چنین بود
وطن آوازه می شد در کـیاست!
***
در ادامه تولید اقلام مورد دار توسط تولید کنندگان چینی؛
خمیردندانهای حاوی ضدیخ توسط یک شرکت چینی عرضه شد!(جراید)
به مسواک و خمیر اصل چــینی
بسابان فک و دندان تا ببــــینی،
که روئین تن شدن از شر سرما
ز انگشتان پا، تا نوک بیــــــــنی
***
آغاز مرحله جدید احداث آزاد راه تهران – شمال(جراید)
به عنوان کردنش پر کن دهــــــــانی
به مصرف مستعد در هر زمــــــــانی
نمی نوشد دو چشمم آب از این راه
بخوان! باور نکن تا می تــــــــــوانی!
***
تیتر اول: تحریم کالاهای اسرائیلی توسط چند NGO انگلیسی!
تیتر دوم: اعراب مذاکرات صلح با اسرائیل را از سر می گیرند!(جراید)
ســـــــرابی روی بر بـــــالا روان است
حرامیدن در این وادی چه سان است؟
عجب خر در خری گشته است دنیـــا
تو گویی عصر پایان الــــــــزمان است!
January 13, 2008 7:06 PM |
لینک ثابت
|
نظرات (6)
|
لینک (0)
اندر چاله های زندگی
اگر دیدنی بــــــــــود، ما خورده ایم / اگـر قبر مفت است، ما مرده ایم
اگر شیـــــــــــــر یارانه ای برده ایم / چه آبی در این بین ما خورده ایم
اگر نفت کشک است، سابیده ایم / بخــــاری سر سفره ها دیـده ایم
اگر مـــــــــا چونان مرغ پرکنده ایم / ز نفت و مزایــــــــایش آکنده ایم
اگر صد دلــاری است، خندیده ایم / از این خنده ها گــریه ها دیده ایم
اگر عــــــــــارضی بود، ما داده ایم / به ســلفیدن باقی آمــــــــاده ایم
اگر چـــــــــــاله ای بود، افتاده ایم / فغــــــانی نسنجیده سر داده ایم
اگر چــــــاله این است، زاییده ایم / در این چـــاله ها ما شتر دیده ایم
اگر گشتنی بـــــــــود، گردیده ایم / بسی دســت در آستین دیده ایم
اگر بــــــند بر کفشمان بسته ایم / بگویند مـــــــــــزدور یک دسته ایم
اگر این شعور است، پس جاهلیم / به آموزش شـــــــــــاعری سائلیم
...
اگر او حبیــــــب است ما بنده ایم / دعــا کن در این دود و دم زنده ایم!
« به یاد قیصر »
December 19, 2007 4:59 PM |
لینک ثابت
|
نظرات (10)
|
لینک (0)
پا در کفشهای ریگدار! (2)
تیتر اول: اکثر موسسات مالی و اعتباری فاقد مجوز بانک مرکزی هستند! (جراید)
تیتر دوم: مدیر یک موسسه مالی و اعتباری: موسسات مالی و اعتباری با پاکیزگی مالی فعالیت می کنند! (جراید)
تـــــــمیز و پاک و بی نقص و گمانه / ندیدیم از مجوزها نشانه!
کدامین کودکی با خشتکی خیس / بگوید: چای و آب هندوانه!
***
ارتباط اینترنتی کشورهای همسایه از طریق فیبر نوری ایران برقرار می شود! (جراید)
ز ایــــــرانی و زنگی و فرنگی / همه وبسایتها بی نقص و رنگی
کنون صادر کنیم اینترنتی را / که در سرعت ملقب شد؛ کلنگی
***
کاهش نرخ سود بانکی بر اجاره بها تاثیر دارد! (جراید)
چنین فـــــــرموده دانایی پولــــــــندی / روان گردد هر آبی از بلندی
نمک شور و شکر شیرین مزاج است / علفخوارند گاوان هــــلندی
***
نمایشگاه کالاهای ایرانی در اوگاندا افتتاح می شود! (جراید)
به نـــور ذره بین و ماه تابان / به ضرب همت بــــــــــازاریابان
به منظور صدور جنس ایران / عیان شد واحه ای اندر بیابان
***
در میزگرد علمی پژوهشی سازمان بازرگانی تهران عنوان شد:
موسسه استاندارد خودش استاندارد نیست! (جراید)
نیک نظر کردم از این مردمک / داد و فغان! اف یک و هلپ و کمک!
«هر چه بگندد نمکش می زنند / وای به روزی که بگندد نمک!»
***
با توجه به تکمیل ظرفیت بهشت زهرای تهران:
پیش فروش قبر ممنوع شد! (جراید)
الا ای مردم تهران بدانید / اگر ریز است با دقت بخوانید!
سرآمد دوره ی آزاد مردن / درنگی! اندکی دیگر بمانید!
***
و به عنوان حسن ختام و در عنایت به یک عنصر معلوم الحال:
فلوس و دولتت چونان شهان است / دریغا حیلتت سخت و نهان است
بیــــــــــــــــــا بوسم کنار گردنت را / که جای تیغ منجی جهان است!
December 5, 2007 1:43 PM |
لینک ثابت
|
نظرات (6)
|
لینک (0)
پارادایم های آبگوشتی
یا آموزه های فلسفی از دیدگاه چهره های نه چندان فلسفی!
ـ نویسنده شمعی است که می سوزد تا دورترین افقهای معرفت بشریت را منور سازد
«طنزنویسی که فهمید نویسندگی برایش آب و نان نمی شود!»
- قدرت و ثروت در سیطره احمق های با اراده است!
«یک احمق بی اراده!»
ـ ... تو در عرش اعلی و من در فرش سفلی! نه دیده گان را یارای ایستادن در برابر شعشعه نگاهت هست و نه دستان را لیاقت گرفتن دستهای گرمت! ...
«قسمتی از آخرین نامه فلسفی – عارفانه پسری که قصد داشت دخترک را از سر خود باز کند!»
ـ سهم گاوهای خوابیده از نزولات آسمانی، تاپاله های گاوهای ایستاده است!
«یک گاو ایستاده!»
ـ دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم!
«یک متهم به شرب خمر که از پیشرفتهای صنعت کشف جرم بی خبر بود!»
ـ فاصله یک اراده پولادین تا کامیابی به اندازه فاصله دو دریچه بینی است!
«لوک خرشانس!»
ـ آدمی در نهایت توحش و خودخواهی، محیط زیست همه گونه های زنده را نابود می کند!
«یکی از آخرین بازماندگان ویروس آبله»
ـ هیچگاه یک پارتنر چاق را با یک مرغ لاغر عوض نکنید!
«خروس!»
ـ زنده باد مخالف من!
«از فرمایشات سیاستمداری که در زنده ماندن مخالفانش شک نداشت! و فقط دوست داشت به کسانی که در حال تیز کردن چاقوهایشان بودند، درس ملایمت بدهد!»
ـ ما می توانیم!
«پت و مت»
November 21, 2007 5:04 PM |
لینک ثابت
|
نظرات (8)
|
لینک (0)
اشارات خواجه ابوالکسب بازاری!
اندر فواید وقت دانی!
در وصف حالات خواجه ابوالکسب بازاری سخن ها رفته است! گویند روزی گروهی از جامه دریده گان و به سر رمیده گان کویش، به حلقه عاشقان و واله گان رویش واصل شدند و به دور محضرش حلقه زدند.
مریدی سینه چاک اذن طلبید و برخاست و گفت:« ای خواجه! ما را چیزی بگوی تا در دنیا و اخری رستگار شویم!»
فرمود:« یاران من! زر میندوزید و چشم به فایده سیم مدوزید! شنیده ام که قیمت جهانی طلا رو به نزول است و ارجش در افول! گیوه برگیرید و زر و سیم آب کنید و به خرید سهام شرکتهای مشمول اصل 44 همت گمارید!!!...»
هنوز آخرین جرعه معرفت از دریای فضل خواجه نچکیده بود که فغان از یاران برخاست و مریدان نعره ها زدند و به طرفة العینی اطراف و اکناف خواجه را خالی کردند!
چون گرد و خاک بخفت؛ خواجه ماند و حوضش و مریدی لاغر و نحیف!
خواجه پرسید:«زر نداری؟ یا از وصیت زرخیز ما روی تافتی؟»
مرید پاسخ داد:«ای خواجه! من اموالم را در نیکی مصرف می کنم!»
خواجه به کنایه گفت:«همان نیکی به جای یاران، فرصت شمار یارا؟؟؟!»
مرید گفت:«نیکی(Nikkei) بازار بورس توکیو است!»
خواجه شرمگین شد و در پی مریدان برفت!
***
اندر رموز تمرگیدن و هراسیدن از مرگ!
خواجه در حلقه یاران نشسته بود و کتاب « یموت الفاضل؛ فی شدت المصائب الخرید المنزل!» را مطالعه می فرمود!
مریدی اذن خواست و گفت:« گویند بورس را ارزش افزوده ای است که در مسکن نیست! خواهم که خانه حراج کنم و سهام ابتیاع کنم! آنگاه وام هجده میلیون تومانی بستانم و منزل اختیار کنم!»
خواجه فرمود:« اندر منزلت بتمرگ! و بهراس از مرگ!»
مرید دیگری اذن طلبید و گفت:« گویند که حباب مسکن خواهد ترکید! خواهم که بیغوله ام را حراج کنم و سهام اختیار کنم! آنگاه زمین 99 ساله بستانم و منزل ابتیاع کنم!»
خواجه فرمود:« اندر منزلت بتمرگ! و بهراس از مرگ!»
مریدی دیگر برخاست و گفت:« شایع است که در اعوام آتی، طهران را زلزله ای هائل تکان خواهد داد! تدبیر چیست؟!»
خواجه فرمود:« منزلت را حراج کن و سهام ابتیاع کن!»
این سخن تغیّری در میان یاران افکند و فک از فرق مریدان برکند!
مرید پرسید:« آنگاه در کدامین سرای طی معاش کنم؟!»
خواجه فرمود:« چادرنشینی اختیار کن!»
مرید گفت:« نتوانم! نتوانم! عیالم، احیاء و امواتم را مقابل دیده گانم می کشاند! و زنده زنده طبخم می نماید!»
خواجه فرمود:« پس اندر منزلت بتمرگ! و بهراس از مرگ!»
November 15, 2007 11:52 AM |
لینک ثابت
|
نظرات (5)
|
لینک (0)
بانکداری به سبک ایرانی
بانک به اماکنی در سر گردنه خیابانها و میادین اطلاق می شود که بارزترین مشخصه آن؛ ازدحام سیل مشتاقانی است که برای رفع حاجات مالی و ارزی از سر و کول هم بالا می روند!
این موسسات در کشورمان عملکردهای منحصر به فرد و ویژه ای دارند. در توصیف این عملکردها، بانک بنگاهی است؛ تجاری، اداری، پولی، ارزی، سرمایه گذاری، ترانزیتی و ... که در زمینه های مختلفی چون؛ بنگاهداری، دلالی، انبارداری، کشاورزی، واردات، صادرات، معاملات املاک، تیرآهن و مصالح ساختمانی، پرورش شترمرغ، پروار میگو، قالیشویی، خدمات مجالس ترحیم و عروسی در اسرع وقت، فروش گوسفند زنده با قصاب زنده، رفع موهای زائد بدن با اسید، رفع گرفتگی لوله با بلوتوس و کامپیوتر و ... سرمایه گذاری می کند!
علاوه بر روش فوق، بانکها بواسطه حسابهای جاری، نیمه جاری و ساکن!، سپرده های سرگردان مردم را جذب، بلع و هضم می کنند! یکی از این منابع لایزال و خدادادی بانکها « حساب سپرده گذاری قرض الحسنه » است. همانطور که از اسم این حساب پیداست، مردم نیکوکار کشورمان هر ساله به اندازه نرخ تورم، قسمتی از ارزش سپرده های بی زبانشان را به مستحقی به نام بانک احسان می کنند!
بدون در نظر گرفتن حواشی، سپرده گذاری قرض الحسنه یک نوع چشم بندی است که در طول آن مقادیری از سپرده بطور کاملا طبیعی غیب می شود! به فرض اگر شما با سپرده امروزتان می توانید یک پیکان گوجه ای رینگ اسپورت با سیستم صوتی و باندهای هندوانه ای بخرید، تا چند سال دیگر با همین سپرده می توانید برای هدیه قبولی دانشگاه پسرتان، یک گوسفند تپل مپل قربانی کنید. البته می توانید چند سال دیگر هم صبر کنید و با سپرده موصوف برای کادوی تولد نوه پسری تان یک جفت کفش بوق بوقی بخرید! حتما شما هم با بنده هم عقیده هستید که شیرینی خنده نوه پسری تان به آن پیکان گوجه ای نمی ارزد!
بانکها پس از جذب سرمایه های مردم، قسمتی از آن را تحت عنوان تسهیلات مدید، در قالب مشکلات عدید به متقاضیان عودت می دهند! این عملیات که در منظر عام به «گرفتن وام» موسوم است، یک نوع زد و خورد مالی است که موفقیت در آن پولیتیک ها و قواعد خاص خود را می طلبد!
قاعده اول: تهیه، کسب و یا کشف یک مورد آشنا، دوست یا فامیل!
قاعده دوم: در صورت فقدان امکانات فوق، می بایست وام گیرنده انسانی دقیق، هدفمند، آرمانگرا، برنامه ریز و صبور و تا حدود زیادی بیکار باشد!
قاعده سوم: راه سومی وجود ندارد!
شما با یکبار تجربه پروژه افتتاح حساب و یکبار تجربه پروسه اخذ وام بانکی قادر خواهید بود تفاوت خوبی و بدی، زیبایی و زشتی، زندگی و مرگ و حتی بهشت و دوزخ را بطور عینی شهود کنید! این راه طریق مردان بزرگ است! چه بسیاری که بی محابا پای در این عرصه خطیر نهادند و در کشاکش مصائبش فیتیله پیچ شده و به پل رفتند!
در چند سال اخیر بانکها در اقدامی فک برانداز طرح وزین « بانکداری الکتریکی» را در قالب طرح کند شتاب و دستگاههای خودپرداز به نمایش گذاشتند! خودپرداز به طاقچه ای فلزی اطلاق می شود که یک نمایشگر و چندین درز و دکمه را در خود جای داده است! که بنابر اظهار نظر آگاهان امور، دکمه های مذکور قابلیت کنده شدن ندارند!
در صورتی که بتوانید یک نمونه سالم از این دستگاهها را گیر بیاورید و همینطور اوقات فراغت کافی جهت ایستادن در صف آن را داشته باشید، می توانید بیش از دو سه نوع عملیات مختلف بانکی را در عرض ایکی ثاینه و با سرعت نور رتق و فتق کنید! با توجه به همین استقبال گرم و حماسی از دستگاههای خودپرداز، در آینده نزدیک امکان اخذ آنلاین کارمزد از مشتریان این دستگاهها را نیز شاهد خواهیم بود!
به افتخار بانک:
Bip Bip Houraaaa
November 3, 2007 3:11 PM |
لینک ثابت
|
نظرات (16)
|
لینک (0)